الشيخ حسين المظاهري
322
كاوشى نو در اخلاق اسلامى وشئون حكمت عملى (فارسى)
" لمّا اسري بالنّبي صلي الله عليه و آله قال يا ربّما حال المؤمن عندك ؟ قال و ما يتقرّب اليّعبد من عبادي به شيء احبّ اليّ ممّا افترضت عليه و انّه ليتقرّب الي بالنّافله حتّي احبّه فاذا احببته كنت اذاً سمعه الّذي يسمع به و بصره الّذي يبصر به و لسانه الّذي ينطق به و يده الّتي يبطش بها ان دعاني اجبته و ان سألتي اعطيته . " هنگامى كه پيامبر ( ص ) به معراج برده شد ، عرض كرد بار خدايا ! وضع مؤمن نزد تو چگونه است ؟ فرمود : . . . بنده اى از بندگان من به چيزى دوست داشتنى تر از آنچه بر او واجب كردم به من تقرّب نجست . او با انجام نافله به من تقرّب مى جويد تا جايى كه دوستدار او مى گردم ، و هر گاه دوستدار او گشتم ، گوشش مى گردم كه با و مى شنود و چشمش مى گردم كه با آن مى بيند و زبانش مى گردم كه با آن سخن مى گويد و دستش مى گردم كه با آن حمله مىكند . اگر مرا بخواند پاسخش مى دهم و اگر از من بخواهد به دو ارمغان مى دهم . علامه مجلسى ، در مرآت العقول ، در ذيل همين روايت شريفه ، سخنى مى گويد به غايت نكو و از شيخ طوسى كلامى مى آورد در كمال لطافت كه شايسته است هر دو سخن ، نقل شود . علامه مجلسى مى گويد : " عارف ، هنگامى كه از شهوات و خواستش ، كناره گرفت و محبّت حق بر عقل و روح و احساسش تجلّى يافت و همهء امورش را به دو واگذارد و به هر آنچه خدايش برايش حكم كرد ، تسليم و خشنود گشت ، خداوند سبحان در عقل و دل و نيروهاى او ، دست مى بَرد و امورش را آن گونه كه بنده مى خواهد و به دو خشنود مى گردد ، تدبير مىكند و اين گونه است كه بنده ، چيزى نمى خواهد مگر آنكه مولايش بخواهد . همان گونه كه خداوند خطاب به ايشان مى فرمايد : ( و ما تشاءون الا ان يشاء الله . )